خرید بک لینک
خوشحال که... نه! نبودیم!هرکس هم روش خودش را برای مواجهه با ناراحتی در پیش گرفته بود. یک نفرمان ممکن بود گاه و بیگاه چند قطره اشک بریزد؛ یکی دیگر با بقیه از ناراحتی‌هایش می‌گفت و دیگری ناراحتی را به تلاش زیاد تبدیل کرده بود. من چی؟من تصمیم گرفته بودم ناراحتی را تبدیل کنیم به یک ردیف جدید! یک جا بین ردیف اول و دوم صندلی‌ها، جایی که هیچکس بغل دستم ننشیند و از همه فاصله داشته باشم. زنگ‌های تفریح هم روی صندلیم نشسته بودم، دور از همه. خیلی طول کشید تا بالاخره صندلیم را کمی عقب‌تر بردم و به ردیف دوم و

برچسب: نویسنده: پویا صفری تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 6:50

مشتق(خوب بودن کار)=0 برای من خیلی طول کشید تا بفهمم همیشه بهترین کار، لزوما یک کار مشخص و ثابت نیست. گاهی اصلا قابل پیش‌بینی نیست شرایط قراره چطور پیش بره با هر تصمیم گیری. یعنی نمیشه همه‌ی شرایط رو تو ذهنت شبیه‌سازی کنی و نتیجه‌ی هرکار ممکن رو بفهمی! آزمایش علمی نیست، زندگیه:دی و غیرقابل پیش‌بینی.و اینکه قطعا بسته به شخصیت فرد ، بهترین کار میتونه چیز متفاوتی باشه.شاید سخت باشه این عدم قطعیت در مورد همه‌چیز ولی در عین حال میتونه هیجان‌انگیز و زیبا باشه...نه؟

برچسب: نویسنده: پویا صفری تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 6:50

صفحه بندی